شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
26
سفرنامه منظوم حج ( فارسى )
ندانم وادى برزخ بُدى او * و يا آخر چو دوزخ مىشدى او كهن غارى « 1 » كه تا گشته است جاويد * نه مه ديده است و نه كوكب ، نه خورشيد به هر چرخش دهم نسبت دو بالاست * به جز خوبى همه چرخش مهياست در آن دير كهن تا عصر ماندم * ز بهر خويش اين ابيات خواندم كه مىباشد چنين رسم زمانه * گهى در غار و گه آيينه خانه « 2 » در آن ظلمت سرشت دير بنياد * نفس شد تنگ و آمد دل به فرياد كه بربنديد محمل اى رفيقان * كه جان از تن شد و تن سير از جان چو محمل بسته شد از رنجْ رستم * چو آهو از شكنج دام جستم روان گشتم به سوى دشت گلرنگ * جرس برداشت در شهناز « 3 » آهنگ كه اى هامون نَوَرد پيك فرسا * بود شش فرسخ اين ره زود پيما چو زان وادى برزخ گشتم آزاد * فِكندم بار را در قاسم آباد رباطى روشن و نهر گذاران * در آنجا بود ، كردم شكر يزدان چو پير گوژپشت « 4 » آسيا گرد * ز كج گردى رخ خود را نهان كرد سيه زنگىِ شبْ گيسوىْ بگشود * دهان از خنده بست و روى بنمود [ قم ] شدم محمل نشين مانند كوكب * نمودم طى چار فرسخ در آن شب
--> ( 1 ) . در اصل : قارى . ( 2 ) . گويا مقصود ، عمارت آيينه خانهء اصفهان است كه از بناهاى دورهء اخير صفوى است . اگر چنين باشد ، قاعدتاً بايد بر اشرافيت ناظمهء اشعار و وابستگى او به خاندانهاى بزرگ اين دوره تكيه كرد . آيا ممكن است مقصود او صرفاً كاربرد كلمهء آيينه خانه ، به عنوان قسمتى از خانههاى اشرافى باشد ؛ نه عمارت آيينه خانهء معروف ؟ ( 3 ) . شهناز نوعى نواى موسيقى است . ( 4 ) . گوژپشت ، كنايه از فلك و آسمان است .